روز مادر
روز مادر بهترین روز است در تقویم خاطرم ...
چهارده آبان نود ...
درست در نـــــــیمــــــــــــــه راه پاییــــــــــــــز ،روز تولدت ، مفتخرم کردی به مادر بودنت ...
و از آن روز خجسته هر روز روز من است ...
روز مادر ...
و با طلوع هر باره صبح ، یادم می آورد مادری ام را ...
و روز میلاد بانوی پاکی ها و نجابت که در تقویم می آید می گویند روز مادر است ...
و این تنها روزیست که یادت می آورد مادری مرا ...
و یادم می آورد مادرم را ...
ای کاش هر روز به یاد آوریم مادری مادران را ...
ای کاش ...............................
امسال شب ولادت خانم فاطمه زهرا رفتیم خونه روحی جون ...
و شما با شیرین زبونی های معمول این چند وقته خیلی ناز گفتی :" یوزِ مادر مُ با یَک "...
برای مادری یه تونیک خوشگل خریدیم ...
با برگزاری یه لازانیا پارتی و بعد هم خوردن کیک یه خاطره اضافه کردیم به خاطراتمون ...

شب بعد هم مهمون خونه بابا حبیب بودیم ...
به بابا حبیب گفتم یه کیک بگیره دومنظوره که هم برای تبریک روز مادر باشه و هم برای Godbye پارتی عمو مجتبی که قرار بود از فرداش بره سربازی ...
البته قرار نیست که راه دوری بره تو همین شهر خودمون مشغوله اونم از 7 صبح تا 2:30 بعد از ظهر ...
بعد از خوردن شام هم مراسم کیک خورونمون شروع شد و همه با هم دست زدیم و روز مادر رو تبریک گفتیم ...
بعد با دادن هدایا به جشن اون شبمون خاتمه دادیم ...
هدیه ما به مامان حاشی یه کیف مجلسی بود و یه هدیه کوچولو هم به عمو مچتبی دادیم ...
هدیه منم که مثل همیشه نقدی به حسابم پرداخت گردید 
با تشکر از قای همسری مهربون




روزتـــــــــــــــــون مبــــــــارک مـــــــــادرهای مهـــــــــــــربون



روز مادر
